
دو چشمــ شنوا نیاز دارم..
حرفهای منـــ پر از عشوه دخترانهـــ استــ..
همین جوری گفتم.. ..
باور کنــ ـ
نفسهایمــ درد می کند
به دنیا نمی آیمـ از خودم ــــ
زایش سختی ست..
در خودتــ گیر کنی
دیگران جوابتــ کنند
یا ناقص می مانمـ
یا نارسـ ..
قابلهـ خبر کنـــ
جانمــ پا به ماهـ است..
به دوس داشتــهـ شدن
به نگاهی کهـ خیره به نقطه ایست با خاطره ای از تو..
شعر نمی بارد
این بیان سادهـ ی دلتنگیه من است..
و
تو
ای اـــــــطوره ی هزار هزار باورمنــ
در گنجایش معصومـ کدام آفتاب ســـایهـ میشوی.؟.
مــرا فرو بریز
از توهم این روشنایـــی.
بیزارمــ از اــــتقامت ـ در خود شکــسته ام.
بگذار خودم باشم
من از هنگامه های بـی تو می ترـــــم
تو دیوار باش من همیشـهـ سایه میمانم.
کسی در جستجوی دیوار به پنجره نمیرــــد!
.
لبخند که میزنم
آغوشت را
به رخ گشاده ی آغوشم می آموزی
و
آسوده
در خیال کام آخرت
لبخـند های مرا پک میزنی و دود میـکنـی..
دود میکنی
دود میکنــی..
فرق داره
توی اولیش
آسوده ای هر جا که باشه
توی دومیش تنش داری
که کجا میتونه باشه..
چقدر درد داره!
+حرف دلم بود فقط
واژه هارا گریهـ میکنم..
برای تصویر آغوشتـــ ــ
کلمات را غسل" واجـــ ب" است..
ــــــــ....
+از نا پختگیه واژه ها می ترسم
بینمان آشوب میکنند..
استغفار میکنم از نگاهت
و
جانماز حضورت را می بندم..
......ـــــــ
از شروع باور..
تا اتمام
.. نیمهـ تمام" مـن "
یک قد کلمــهـ
فاصلهـ
بود
جذاب
یا
کذاب..؟
+دلم خیلـــی گرفته..
خستهـ کهـ میشومـ
لباس غریزه امـ را در می آورمـ
پناهـ میبرم
زیر همان نیمـ نگاهی
کهـ قرص کامـل آغوشتــ را پرسـهـ میزند..
خدایا..
..
کی این عقده ها را سزارین کنم ..!
نمیدونم..
نمیدونم..
نمیدونم..
نمیدونم..
ـــــــــــــــــــــــ
شهامت از افکار من
و من از اشتباهاتم
شروع میشوم..
تمام شدن من با خداست
وقتی سکوت میکنم
بی گمان به نیست شدن نزدیکم..
امروز زبانمـــــ را بلعیدم..
کلمه از من بیرون زد..
..
شرمنده ام
" اهدای واژه کار آسانـی نبود"
در میان ت ش ن ج سکوت تو ..
۲۵دی ۴سالـــــــگی مبارک..
من از بوسه هایتــــــــــــ نهـ
با نگاهت برهنه میشومــــ
وتوآرام مـرا
ار پله های باکره بودنم پرت میکنیو
پایین میروی..
میخزمـــ تاشاید شانه هایت را فتح کنم
وتو هر بار که لبخند میزنی..
حس سقوط میکنم
از چشمانـت..
............نگاه کنــ نیمه باز مانده است پلکهای هوشیار من
وقت خواندن سوره های من از دهان تو گذشتــــــــــــــــــــــ
..ومن بی اراده قضا شدمـــــ
گلایه ای نیست این جواب معمای گنگ دوســــــ داشتنــ است
فاتح شدن لبهایی که طعمش درد دارد..
میخواهم برومـــــــ..
.....انگار کسی مرادر خیابانهای دور شکستهــــ میخوانـــــــــد.


کلاغ شدن
مضحکه شدن
وتمام چیزهایی که دوس نمی داشتمــــــ
شرف داشت به عاشق شدن..
...........ـــــــــ
هر چیزی خواستن ندارد
واین را چشمان من خوب می دانست
نمیدانم.. چطور ..
اما یقین دارم توخوبــــــــــ میدانـــی
ویادت هستـ؟ روی به روی پارک کودکـــ
ضجه زدند که تو را میخواهند که میخواهند..؟
یادت هست..
لبخند زدی..؟
نمی دونم چطور از شرمندگیه این همه کلمه در بیام
تیغ توی دستم و قلم از دار آویزون..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستتـ دارم هایتـــــ را در کدامین قلکـــــ تجربه پنهان کرده ای؟
وآغوش بازتــ را در خیال کدامین آغوش بسته ای؟
نگاهمــ کن تا انقلابــ کند لبخند هایمـ
و لکنت از باورهایم بپرد
من از توهم ور شکستگیه روحمـــ میترسمـــ
قلکتـــــــ را بشکن
از گوشهای من تشنه تر !!!؟
به هیچ کویــری نخواهی رسید.
(خدایا)
(دلم)..

بالا آوردم
خودمــــ را..
آبســتن نخواهـــم شد
ومـــادرم
هر شــبی که
کلمات را
لقمه مــیگیرد
نمــی داند هیچ اشــتهایی برایـــم نمانده
معدم درد میگیرد
از بازی این همه واژه که
قوز شعر میشوند روی دلم....
قـــلبم که یائسگی را دوســــ تر می دارد
تاب خون رســـاندن به کودکـــــ شعرهایم را نداشت.........
حرامم شود این هــمه نطفه ی شــعری که در خـــودم سقطـــ کردم..
که مبادا کودکی شوند گسـتاخ ...!!!!!!
یک نـفر به مادرم بگوید
برای لولای چـشمانم باران
و آسمان بـــرای دســتانم بخرد
من د هـانم رابسته ام تا کــلمه ای را قــورت نـدهم..
چیکار به جنب چپ تنهایی من داری؟
آدرس میپرسی.. میگم مستقیم برو
.....................................................
دیشب کنار هم
روی نگاه هم
تاب خوردیم
و
خواب رفتیم
تا صبح تو خواب نگاه مرا دیدی
تمام شب من چشمان بسته ی تو را..
خیلی خسته ام..
خدايا دلم به اندازه ي وسعت بزرگ كودكي هايم كوچك شده
براي كسي كة نامش در شناسنامه ي من هست و خودش در كنار من نيست..